دهقان فداکار پير شده،
چوپان دروغگو عزيز شده،
شنگول و منگول گرگ شدن،
کوکب حوصله مهمون رو نداره،
کبرا تصميم گرفته دماغش رو عمل کنه،
روباه و کلاغ دستشون تو يه کاسه اس،
حسنک گوسفنداش رو ول کرده تو يه شرکت آبدارچي شده،
آرش کمانگير معتاد شده،
شيرين، خسرو و فرهاد رو پيچونده و با دوست پسرش رفته اسکي،
رستم اسبش رو فروخته يه موتور خريده و با اسفنديار ميرن کيف قاپي،
واقعا" چه به سر ايران و ايراني آمده است؟
امشب (لیلة الرغایب) آرزوهاتو روی بال فرشته ها بذار و تا رسیدنشون به آسمان دعا کن ......
صدای اجابت که به دلت رسید، منو فراموش نکن!

ازهمان روزی که دست حضرت قابیل
گشت آلوده به خون حضرت هابیل
از همان روزی که فرزندان آدم
زهر تلخ دشمنی در خونشان جوشید
آدمیت مرد گر چه آدم زنده بود!
ازهمان روزی که یوسف را برادرها در چاه انداختند
ازهمان روزی که با شلاق وخون دیوار چین را ساختند
آدمیت مرده بود....
بعد هی دنیا پر از آدم شد و این آسیاب گشت و گشت
قرن ها از مرگ آدم ها گذشت
ای دریغ آدمیت بر نگشت
قرن ما روزگار مرگ انسانیت است
سینه ی دنیا زخون تهی است
صحبت از آلودگی، پاکی، مروت، ابلهی است
قرن "موسی چومبه ها" است
روزگار مرگ انسانیت است
من که از پژمردن یک شاخه گل
از نگاه ساکت یک کودک بیمار
از فغان یک قناری در قفس از غم یک مرد در زنجیر حتی قاتلی تبر دار
اشک در چشمان و بغضم در گلوست
وندرین ایام غربت
هرم در پیاله، اشک و خونم در سبوست مرگ او را از کجا باور کنم؟
صحبت از پژمردن یک برگ نیست
وی جنگل را بیابان می کند
دست خون آلود رادر پیش چشم خلق پنهان می کنند
هیچ حیوانی به حیوانی نمی دارد روا
آنچه این نامردمان با جان انسان می کنند
صحبت از پژمردن یک برگ نیست
فرض کن مرگ قناری در قفس هم مرگ نیست
فرض کن یک شاخه گل هم در جهان هرگز نرست
فرض کن جنگل بیایان بود از روز نخست
در کویری سوت و کور در میان مردی با این مصیبت ها صبور
صحبت از مرگ محبت، مرگ عشق
گفتگو از مرگ انسانیت است.
موفقيت هم يك عادت است.
اگر زندگي ات ابري است،به اين دليل است كه روحت آنقدر كه بايد بالا نرفته است.
موفقيت در پي شكست ها حاصل مي شود.
زندگاني زاييده ي افكار خود ماست. خود را از اسارت زنجيره هاي بدبيني ،منفي نگري و نااميدي برهان.
شما آن نيستيد كه فكر مي كنيد ،بلكه آن طور هستيد كه فكر مي كنيد.
دشوار ترين باور پذيرش باطل بودن چيزي است كه به گمان حق، هستي خويش را به پاي آن نهاده ايم .
هر چه از سرخي و روشني داريم برداريم،در كنار هم بنشينيم و بگذاريم ككه دوستي ها سدي باشد در برابر تاريكي ها. در نسيم شاد باشيم، بگوييم ، بخنديم و بگذاريم هراز چه تاريكي هست ، هر چه از سرما و خستگي هست ،تا سحر از وجودمان رخت بربندد.
سرخي انار را اسلحه اي سازيم براي نبرد با ظلمت ،تا صبح راهي دراز است.

دووچهار،چهاروسه،چهار منزل خداست
الو! سلام این منم مزاحمی که آشناست
هزار دفعه این شماره را دلم گرفته است
ولی هنوز پشت خط در انتظار یک صداست
شما که گفته اید،پاسخ سلام واجب است
به ما که می رسد حساب بنده هایتان جداست؟
الو! دوباره قطع و وصل تلفنم شروع شد
خرابی از دل من است؟ یا که عیب سیم هاست؟
چرا صدایتان نمی رسد؟کمی بلندتر
صدای من چطور،خوب وصاف وواضح ورساست؟
اگر اجازه می دهی،برات درددل کنم
شنیده ام که گریه بر تمام دردها شفاست
دل مرا به سوی خود بخوان که تا سبک شوم
پناه گاه این دل شکسته،خانه شماست
خدا!مرا ببخش،بازهم مزاحمت شدم
دوباره زنگ می زنم،دوباره تا خداخداست
دیدیم از چپ وراست دارن از این برگه ها پخش می کنن واز این سخنرانیهامیکنن که خواهرم ال نکن و بل نکن و از این جور حرفها ،که اگه یکی ندونه فکر میکنه تمام فساد ایران زیر سر این دختراس و این پسرای ایرانی آخر بچه مثبتی هستن ،ماهم بدینوسیله چهره ی واقعی پسرای ایرانی رو رو کردیم تا عموم مردم یه کم چشماشون رو وا کنن واین طرف قضیه رو هم ببینن و یک طرفه به قاضی نرن
در خیابان چشم چرانیها مکن از دختران مردم سلب آسایش مکن
زلف خود را سیخ سیخ مزن در مسیر دختران تک چرخ مزن
یاد کن از آتش روز معاد نامه ها را تو مده در دست باد
برادرم ای پسر ایران زمین یک نظر عکس شهیدان را ببین
برادرم این لباس تنگ چیست؟ پوشش چسبان رنگارنگ چیست؟
برادرم این همه متلک پرانی مکن با اصول شرع لجبازی مکن
در خیابانها تو سرگردان مشو سد راه دختران پاک مشو
تاپ های لخت و عریان بر تن مکن شماره ات رااز هر طرف پخش مکن
صورت خود را با تیغ صیقل مده یقه ات را این همه چاک مده
ای برادر از غرب تبیعت مکن روی بازوی خود خالکوبی مکن
این روزا فکر و ذکر همه هوای سرد و برف و ترافیک و تعطیلی و... این چیزاست ...
همه در مورد اینا فکر می کنیم ولی امروز من می خوام از یه زاویه دیگه به اینا فکر کنیم:
پشت پنجره می بارد
برف
برف
برف
و تازه می فهمم
که برف خستگی خداست
آن قدر که حس می کنی
پاک کنش را برداشته
می کشد روی نام من
روی تمام خیابان ها
خاطره ها
خنجرها.
وای به وقتی که خدا هم از دست ما خسته شه ...هر کسي گمشده اي دارد ،...و خدا گمشده اي داشت...هر کسي دو تاست ،...و خدا يکي بود....و يکي چگونه مي توانست باشد ؟...هر کسي به اندازه اي که احساسش مي کنند، هست ،...و خدا کسي که احساسش کند ، نداشت...و خدا انسان را آفرید...
***
برف
که هرگزهیچ کس ندانست
تکه های خود کشی یک ابر است......
***
نگو به من شلوار داشتن نیومده،
حالم بده، آدم بده
وای که خیلی وقته دلم
برای شلوار لک زده
آهنگی که درپیت باشه
انگار تو حبس ابده
امشب فروش نوارم
روی هزار و سیصده
اما شاید به چشم تو
آهنگ من خیلی بده
کاش ببینم، که اومده
شلوار رو دست من داده
کاش بدونه، که داشتنش
برای من زندگی مجدده
اما شاید مردده
یا که بودم، از اولش، خواننده ی
آهنگ های خارج از رده!!
توصيه هاي کاربردي،مخصوصه پسر هايي که زن گيرشون نميياد:
نکته :اين مورد را همه پسر ها بخونند چون شاملِ همه ميشه.
1.اولين دختري که به تورتون خورد ازش شماره بگيرند (ولي چون در اين کار استعداد نداريد بهتره دور اينکار را خطِ قرمز بکشيد)
2.اگه خواستيد دختري را زيره نظر بگيريد (که بيخود کردي) بايد زير چشمي طوري که متوجه شما نشه زيره نظرش بگيري...
نکته:چون در اين کار هم مثل مورد ِ (1) ..... نداريد ، بهتره عينک بزنيد.
3.اگه دختري را ديديد که تنها نشسته سَرِ صحبت را باهاش باز کنيد
و به مورد ِ (1) مراجعه کنيد .
نکته: قبلش دورو بر تان را يه نگاهي بندازيد چون ممکنه يه دفعه اي يه دست از عقب اون گردن ِ نسبتاَ نحيفتان را بچلاند.
4.به هر دختري که رسيديد سلام کنيد و خود را بچه مثبت نشون بديد
ولي مواظب بعضي لنگه کفش ها باشيد.
5.اگه خواستگاري هر دختري رفتيد و جواب رَد شنيديد نااُميد نشويد خواستگاري يکي ديگه برويد گرچه بازم جوابِ رَد مي شنويد.( پسر بايد پورو باشه)
6.اگه يه دختري را خيلي دوست داريد ولي به شما محل نمي ده، با يه دختره ديگه بيرون بريد طوري که اون شما را ببينه .
نکته:که در اين صورت نه تنها به شما ديگه محل نمي ده ،تا کفش هم نثارتان مي کنه.
7.تا مي توانيد سن ازدواج را ببريد بالا چون دخترها،دختر ِنارنج و ترنج اند که ازآفتاب و سايه مي رنجند.
اگرچه ريسکش خيلي بالا است, ممکن ديگه کسي بهتون دختر نده،
چون ترشي هم تاريخ اِنقضا داره,تا يه حدي مي توان تحملش کرد.
نکته:در صورت موفّق نشدن در اين مورد يه ظرف حتماً آماده کنيد.
حتماً ميپرسي براي چي؟ خوب ديگه، براي ترشي.(ادم كه انقد خرفت نميشه)
8.اينقدر سرِ کوچه و خيابون ها کيشيک نکشيد,که شايد شتر بخت رد بشه و شما بهش التماس کنيد که شايد در خونه شما هم بخوابه .
نکته:ممکنه شتر بخت را با شتر ؟ اشتباه بگيريد واونم بخوابه و ديگه بلند نشه.که در اين صورت(فاتحه مع صلوات)...
9.اگه دانشجو(يا سرباز) هستيد,از خوردن غذاهاي اونجا جداً خود داري کنيد چون همون يه ذرّه همت را هم اَزِتون ميگيره.به جاش موز معجون بخوريد
10.اگه قيافه نداري،اشکال نداره عوضش ماشين داري ...
چي؟!!ماشين نداري... اشکال نداره عوضش خونه داري...
بازم چي؟!! خونه هم نداري...خوب مشکلي نيست چون کار ِ،را که داري بعداً هم؛ميشه خونه و ماشين خريد.
واي نگو که کار هم نداري!!! ترشي هم که اُفتادي، پس بهتره بري يه جايي خودت را گمو گور کُني.
11.يه توصيه : اگه قيافه نداري؛ نري... ابروهات را برداري،صورتت را تيغ بزني، يکمي از لوازم آرايشي مامان جونت کش بري، همين جوري خوبي (فقط يکمي سرو وَضعت را درست کن).
12.اگه از دوست دختر و هم دانشجويي به جايي نرسيدي چاره اي نداري جزء اين که، بري سراغ همون دخترها فاميل...
13.اگه از قبل سابقه ات خراب نباشد کارت زياد هم مشکل نيست، ولي... شما که تو 7 آسمون يه ستاره هم نداريد کارتون خيلي مشکله اما من کُمکتان ميکنم :
تنها لطفي که ميتونم بکنم اينه که هُلتون بدم، که در اين صورت هم ممکنه از چاه در بياند و بي يُفتيد تو درّه (خوب عوضش از دست يکي از سيريش ها راحت مي شيم).
14.اگه از هيچ کدوم از اين ها به نتيجه نرسيدي حتماً مشکل از خودت است بهتره بري پيشه يه روانپزشک اگه اون گفت مشکلي نداري!!! آخه... پس بد شانس هستي، برو خودت را دخيل کن به يکي از اين امامزاده ها شايد حاجت بگيري(ديگه باقيش با خداست و ما هم ديگه دخالت نمي کنيم).

سال 1230
مرد:دختره خير نديده من تا نكشمت راحت نميشم....
زن:آقا حالا يه غلطي كرد شما ببخشيد!نا محرم كه خونمون نبود.حالا اين بنده خدا يه بار بلند خنديده...!!!
مرد: بلند خنديده؟ اين اگه الان جلوشو نگيرم لابد پس فردا مي خواد بره بقالي ماست بخره. نخير نمي شه بايد بکشمش...
بالاخره با صحبتهاي زن ، مرد خونه از خر شيطون پياده مي شه و دختر گناهکارشو مي بخشه.
سال1280
مرد: واسه من مي خواي بري درس بخوني؟ مي کشمت تا برات درس عبرت بشه. يه بار که مُردي ديگه جرات نمي کني از اين حرفا بزني. تو غلط می کنی. تقصير من بود که گذاشتم اين ضعيفه بهت قرآن خوندن ياد بده. حالا واسه من میخای درس بخونی؟؟؟
زن: آقا ، آروم باشين. يه وقت قلبتون خداي نکرده مي گيره ها! شکر خورد. ديگه از اين مارک شکر نمي خوره. قول ميده...
مرد( با نعره حمله مي کنه طرف دخترش ): من بايد بکشمت. تا نکشمت آروم نمي شم. خودت بياي خودتو تسليم کني بدونه درد مي کشمت...
-- بالاخره با صحبتهاي زن، مرد خونه از خر شيطون پياده مي شه و دختر گناهکارشو مي بخشه
سال1330
مرد: چي؟ دانشسرا (همون دانشگاه خودمون)؟ حالا مي خواي بري دانشسرا؟ مي خواي سر منو زير ننگ بوکوني؟ فاسد شدي برا من؟؟ شيکمتو سورفه (سفره) مي کونم...
زن: آقا، ترو خدا خودتونو کنترل کنين. خدا نکرده يه وخ (وقت) سکته مي کنين آ...
مرد: چي مي گي ززززززن؟؟ من اگه اينو امشب نکوشم (نکشم) ديگه فردا نمي تونم جلوي اين فسادو بیگيرم. يه دانشسرايي نشونت بدم که خودت کيف کوني...
-- بالاخره با صحبتهاي زن، مرد خونه از خر شيطون پياده مي شه و دختر گناهکارشو مي بخشه
سال1380
مرد: کجا؟ مي خواي با تکپوش (از اين مانتو خيلي آستين کوتاها که نيم مترم پارچه نبردن و وقتي مي پوشيشون مث جليقه نجات پستي بلندي پيدا مي کنن) و شلوارک (از اين شلوار خيلي برموداها) بري بيرون؟ مي کشمت. من... تو رو... مي کشم...
زن: اي آقا. خودتو ناراحت نکن بابا. الان ديگه همه همينطورين (شما بخونيد اکثرا).
مرد: من... اينطوري نيستم. دختر لااقل يه کم اون شلوارو پائين تر بکش که تا زانوتو بپوشونه. نه... نه... نمي خواد. بدتر شد. همون بالا ببنديش بهتره...
سال1400
زن: دخترم. حالا بابات يه غلطي کرد. تو اعصاب خودتو خراب نکن. لاک ناخنت مي پره. آروم باش عزيزم. رنگ موهات يه وقت کدر مي شه آ مامي. باباتم قول مي ده ديگه از اين حرفا نزنه...
-- بالاخره با صحبتهاي زن، دخترخونه از خر شيطون پياده مي شه و باباي گناهکارشو مي بخشه !!



