تبليغاتX
به وبلاگ دختر ایران زمین خوش آمدید

به وبلاگ دختر ایران زمین خوش آمدید

وبکده

  دختر پرسيد : آيا من قشنگ هستم ؟ پسر گفت ؟ نه ..... دختر گفت : آيا دلت مي خواد تا ابد با من بموني‌؟ گفت :‌نه ! سپس پرسيد :‌ اگر ترکت کنم گريه مي کني ؟ و بار ديگر تکرار کرد :‌ نه ! دختر خيلي ناراحت شد .... وقتي براي آخرين لحظه با چشماني که پر از اشک بود به پسر نگاه کرد ..... پسر دست هايش را گرفت و گفت :‌ تو قشنگ نيستي بلکه زيبايي .... من نمي خواهم تا ابد با تو باشم بلکه من نياز دارم که تا ابد با تو باشم و اگر تو روزي مرا ترک کني ... گريه نمي کنم .. مي ميرم.  

اگه قرار باشه ظرف 24 ساعت دنيا به پايان برسه تموم خطهاي تلفن/تالارهاي گفتگو و اي ميل ها اشغال ميشه ..پر ميشه از (( از اينكه رنجوندمت پشيمونم من رو ببخش))! يا (( تو را عاشقانه مي پرستم ))))مراقب خودت باش)) اما بين اين همه پيام يكي از همه تكون دهنده تره (( هميشه عاشقت بودم ولي هيچوقت بهت نگفتم))پس عشق و محبت را تقديم انكه دوستش داريم كنيم شايد فردايي نباشد.

 

کهنه فروش داد ميزنه چراغ شکسته ميخريم .....کفشاي پاره ميخريم .... اسباب کهنه ميخريم ..... بي اختيار دادميزنم : کهنه فروش قلب شکسته ميخري ؟؟؟

 

البته من خودم عاشق نیستم. درکشون نمی کنم.

+نوشته شده در سه شنبه سی ام مرداد 1386ساعت2:54 بعد از ظهرتوسط محبوبه | |



قطاري كه به مقصد خدا مي رفت ، لختي در ايستگاه دنيا توقف كرد و پيامبر رو به جهانيان كرد و گفت:
مقصد ما خداست . كيست كه با ما سفر كند؟
كيست كه رنج و عشق توامان بخواهد ؟
كيست كه باور كند دنيا ايستگاهي است تنها براي گذشتن ؟

قرن ها گذشت اما از بيشمار آدميان جز اندكي بر آن قطار سوار نشدنداز جهان تا خدا هزار ايستگاه بود.
در هر ايستگاه كه قطار مي ايستاد ، كسي كم مي شد قطار مي گذشت و سبك مي شد ، زيرا سبكي قانون راه خداست .
قطاري كه به مقصد خدا مي رفت، به ايستگاه بهشت رسيد . پيامبر گفت اينجا بهشت است . مسافران بهشتي پياده شوند،اما اينجا ايستگاه آخر نيست .
مسافراني كه پياده شدند ، بهشتي شدند .اما اندكي ،باز هم ماندند ،قطار دوباره راه افتاد و بهشت جا ماند.
آنگاه خدا رو به مسافرانش كرد و گفت :
درود بر شما ،راز من همين بود .آن كه مرا ميخواهد ، در ايستگاه بهشت پياده نخواهد شد .

+نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386ساعت5:40 بعد از ظهرتوسط محبوبه | |



+نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386ساعت11:36 بعد از ظهرتوسط محبوبه | |



  

جنگ نا برابر!!!

 

یکی از هفته نامه ها از آغاز جنگ پسته ی آمریکا علیه ایران،خبر داده است. کلی به نشست آمریکا با ایران درعراق دل خوش کرده بودیم که جنگ دیگری آغازشده است.  

 دل ما هم نازک است،هر چه باشد زیر پوش سوراخ سوراخ ما با زیر پوش تمام ابریشمی پسته داران زیر یک آفتاب خشک می شود و نباید آنها را در این جنگ تنها بگذاریم.

تمرین هم می تواند ما را در روز حادثه قوی تر سازد،لذا نمایشی جنگی بین پسته داران کرمانی و آمریکایی به شرح زیر تقدیم می شود:

 

 

 

پسته داران آمریکایی                            پسته داران کرمانی 

 

گرگم و گله می برم ،بازار پسته می برم!   مرعشی دارم، نمی ذارم

پسته های ما ارزون تره                         پسته های ما مرغوب تره

بازار ما گرمتره                                     بازار پسته از منه

کارهای ماتمیزتره                                 زبان ما تیز تره

پسته ات رو وتو کنم                              مو هاتو من " قشو"کنم

گرگم و پسته می برم                            شیخ محمد دارم، نمی ذارم!

بازار پسته کدوم وره، کدوم وره                از این وره،از اون وره

سبیل ما چرب تره                                 رقیب ما خرتره!

دلار دارم و کود دارم                                کرمونی هستم و پول دارم

توپسته من زرنگم                                   منم بچه "زرندم"

کاراتو باطل می کنم                               من تو رو قاتل می کنم

مرزهای من باز تره                                 زبان ما درازتره

بازار پسته کدوم وره، کدوم وره                 از این وره،از اون وره

گرگیم وپسته می بریم                            شعار می دیم، نمی ذاریم

+نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386ساعت10:37 بعد از ظهرتوسط محبوبه | |