|
اگر لذت ترك لذت بداني از سينه تنگم دل ديوانه گريزد عاشقي پيداست از زاري دل روزاحباب تو نوراني الي يوم الحساب ديوانه كرد آرزوي وصل او مرا گفتمش نقاش را نقشي بكش از زندگي آنكةعاشقانةخنديدخندهاي منودزديد توراميبينم وميلم زيادت ميشود هردم هركسي هم نفسم شددست آخرقفسم شد نيازارم ز خود هرگز دلي را گر بي خبر آمديم به كوي تو، دور نيست گرچه میدانم نميآيد،ولي هردم از شوق
|
ABOUT ![]()
سلام،به وبلاگ من خوش آمدید. MENU
Home
|